محمد بن هندوشاه نخجوانى

4

صحاح الفرس ( فارسى )

با غمزهء دلبران در تيزى و رواج برابرى مىكند « 1 » . فاقه‌زدگان خشك‌سال نياز از « 2 » در ارسحاب « 3 » ( كف « 4 » ) مدرار او « 5 » ( در مسرح خصب « 6 » و ) مشرب عذب روزگار مىگذرانند « 7 » . محنت رسيدگان انياب نوايب « 8 » در حريم معدلتش فارغ البال مىخرامند « 9 » خسته خاطران ضربت نيش حوادث و وقايع از شفاخانهء عاطفت او شربت نوش مىيابند « 10 » . روشندلان عالم ملكوت اوراد « 11 » مديحش « 12 » را چون دستان « 13 » هزاردستان در سرابستان آسمان بر دوام مىسرايند نوعروسان دولت و جلال باميد قبول و اقبال « 14 » او از شبستان بهجت و سعادت ببوسيدن آستان « 15 » او فوج فوج مىآيند . [ انورى گويد : بيت ] هر آن كمر كه نه از بهر خدمتش زنار * هر آن سخن كه نه در شكر نعمتش « 16 » هذيان « 17 » اكناف اقاليم مملكت از زلال عدل او « 18 » سيراب شده و اطراف نواحى عالم از نسيم موهبت جسم « 19 » او چون بهشت ارم بنقود و جواهر « 20 » تجلى يافته . [ شعر « 21 » ] و كذا الكريم « 22 » اذا اقام ببلدة * سال النّضار « 23 » بها و قام الماء « 24 » اعز اللّه الاسلام بدوام دولته و اقر عيون الايّام بمشاهدة طلعته بالنبى و صحبه و عترته « 25 » . * * * چون دعاگوى « 26 » دولتخواه « 27 » محمد هندوشاه غفر اللّه لوالديه « 28 » و احسن اليهما و اليه از مدتى مديد باز در كشاكش « 29 » صروف « 30 » زمان و كوشاكوش طوارق حدثان « 31 » و تزاحم فنون

--> ( 1 ) - دستور الكاتب اين عبارات را در اينجا اضافه دارد : « زايران حضرت جلال و مطيفان كعبهء افضال او با اجرام عنصرى همبرى مىنمايند ، واردان موارد سعادت به نيل التفات خاطر خطيرش مصادمت ازدحام ودود وفود را ارتكاب مىكنند ( 2 ) - دستور الكاتب : نياز و آز ( 3 ) - ط : سحات ( 4 ) - داخل دو هلال از دستور الكاتب ( 5 ) - ط : مدد ازو ( 6 ) - داخل دو هلال از دستور الكاتب و در نسخه . « ط » جاى اين قسمت سفيد است . ( 7 ) - ك : اين قسمت را ندارد و بجاى آن چنين آورده : « غمزهء دلبران بمشرب عذب روزگار مىگذرانند » ( 8 ) - ك : « نوايب » ندارد ( 9 ) - ك : مىخوانند ( 10 ) - دستور الكاتب : « مى » ندارد ( 11 ) - ك : « اوراد » ندارد ( 12 ) - دستور الكاتب : دعاء ( 13 ) - دستور الكاتب : داستان ( 14 ) - ك : « بهزاردستان بر بستان آسمان دوام مىرايند نوعروسان دولت باقبال قبول . ( 15 ) - دستور الكاتب : ندارد . ( 16 ) - ط : او بود هذيان ( 17 ) - ك : اين بيت را ندارد ( 18 ) - دستور الكاتب : عدل عميم او ( 19 ) - دستور الكاتب : جسمش ( 20 ) - دستور الكاتب : قصور بهشت ارم بزواهر و جواهر ( 21 ) - شعر از متنبى است ( فروزانفر ) ( 22 ) - ط : كذالك يم ( 23 ) - ط : سال نضار ( 24 ) - پايان قسمت مشترك بين مقدمه صحاح الفرس و دستور الكاتب ( 25 ) - ك : از « اكناف اقاليم » تا اينجا را ندارد ( 26 ) - ط : دعاگوئى ( 27 ) - ك : « خواه » ندارد ( 28 ) - ط : و اوالدته ( 29 ) - ك : لوالديه بعد از مدت مديد در كشاكش ( 30 ) - ط : حرون ( 31 ) - ك : طرايق معدنان .